سعید رضائی: آقای روحانی صدای ما را می شنوید

بامداد است.قلم به دست گرفته ام که از دردهایی سخن بگویم که سالهاست دیده اید و کلامی از دهان برون نداده اید.

آقای روحانی …

روزهایی که بر کرسی ننگین مناظرات انتخاباتی تکیه زده بودید تا حالا که همچنان بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده اید،هیچ تفاوت ذاتی در شما ندیده ام.نمایش پشت نمایش… .آمارهای کذب و مهره های ماری که روی کاغذهای بی خط کشیده میشد برای تدلیس مردم.
آن هنگام رو به دوربین زل میزدید و از اقتصاد نئولیبرالتان دفاع میکردید و از حمایت کارگران و طبقه فرودست سخن میگفتید و اعدام ها و حبس ها و حصرها را محکوم میکردید،بی شک باید جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول را به شما میدادند که چنین زیبا نقش آفرینی کردید که پس از انتخابات تمام همان وعده های سطحی را به دفتر فراموشی سپردید.

آقای روحانی…

کارگران هپکو و هفت تپه و … برای مزدی که برایش عرق از پیشانی ریخته اند طبق اصل ۲۷ق.ا.ج.ا تجمع کرده اند و اعتراض.به کدامین گناه دست و پاهایشان را قل و زنجیر بستید به بند کشیدید؟
در روزهایی که خبرها نشانگر سپردن بودجه به ارکان قدرت و مراجع تقلید و بیت اقای خمینی و … است،زلزله زدگان کرمانشاه در سرمای سوزناک زمستانی در چادرها به فکر زنده ماندن فرزندانشان هستند.
شکاف طبقاتی را می بینید؟
یک کودک در سرمای کرمانشاه در چادرهای پارچه ای جان می دهد و دیگری در بیت خود به دلیل نوه ی رهبر سابق انقلاب بودن بودجه هنگفت دریافت میکند که هیچ نظارتی بر آن وجود ندارد.حال برای سپردن یک کانکس به زلزله زدگان وثیقه میخواهید؟!!

آقای روحانی…

در نمایش انتخاباتی خود از مخالفت خویش در برابر بازداشت ها و حبس ها سخن گفتید.میگویم نمایش چون چندماه قبل از همان نمایش کمدی جنابعالی در انتخابات،وزارت اطلاعات ذیل دولتتان بسیاری از فعالین مدنی و سیاسی را بازداشت کرد… .
حال نیز بسیاری از فعالین مدنی و سیاسی به دلیل نقادی توسط وزارت اطلاعات دولت جنابعالی و سپاه پاسداران به صلیب کشیده شده اند.آتنا دائمی و گلرخ ایرایی را در زندان مورد ضرب و شتم قرار دادند.رضا شهابی در زندان سکته کرد و همچنان او را در سلول های سرد نگه داشتند.ضیا نبوی همچنان از ۸۸ تا امروز در بند است.معلمان شریف را محبوس و کارگران نجیب را شلاق زدید.

آقای روحانی…

زنان تن ها را فروختند و کودکان،کار کردند.زن ها را به دار آویختید و کودکان را به بند کشیدید.
جوانان را که از بیکاری و فقر به خیابان ها آمدند را زیر آوار باتوم بردید و با گازهای اشک آور بر اشک آنان افزون کردید.شال های سفید زنان شهر بر روی هوا به رقص در آمد.چشم ها را بستید و شال ها را گردن زدید.

آقای روحانی صدای ما را می شنوید؟!!صدای جنبش تحولخواه را می شنوید؟!!صدای دردهای به استخوان رسیده را می شنوید؟!!
بس است… .
طناب دار را به گردن ها آویختید تا همچون مار گردن را در آغوش گیرد تا به کام مرگ کشاند،و بسیاری کلام را به دار آویختند و مهر سکوت به لب زدند.
اما این بار روی تیغ راه خواهیم رفت…
صدای ما را می شنوید؟!!!!!!

پروژه معماری