فرهاد شیخی: توفیق، کودک کاری از جنس شرافت و انسانیت

نمیدانم با چه واژگانی یک دنیا شرافت و تعهد توفیق کودک شش هفت ساله ی افغانستانی را بازگو کنم؟
باور کنید که زبان عاجز است از اینکه حقایق را بازگو کند
مدتی است در محل کارم مرتب کودک کاری را میبینم و از اونجایی که عروسکی به تن داشتم همیشه او مرا بغل کرد و واقعا گرما و طپش قلبش را دریافت میکردم.چرا که کودکان جز احساس پاک،چیزی برای بروز ندارند

خیلی دوست داشتم که باهم چیزی بخوریم و از داخل همان عروسک بهش گفتم خیلی دوست دارم باهم ناهار بخوریم یعنی مهمون من باشی و در جواب از اینکه باید فالهایش را بفروشد صحبت کرد و من قول دادم که جبران کنم برای او .بی درنگ برایم شرطی گذاشت که واقعا من را برانگیخت و اینجاست که کودکان کار برانگیزنده ای برای رسیدن به دنیایی عاری از ستم باید باشند

شرط اش این بود که اگر من ناهار مهمان تو ام و پول فالم رو میدی حتما باید فردا من بعد از فروختن فالهایم تو را مهمان کنم

و به یکباره بزرگی و انسانیتش را در حین کوچکی نمایان ساخت و واقعا خودم رو نزد او حقیر و کوچک احساس کردم

نمیدانم چند هزار توفیق در سطح شهر پراکنده اند اما چرا باید کودکان بجای درس و تفریح در سرما و بدون جوراب و کفش و لباس مناسب برخورد بلرزند و فال و آدامس بفروشند؟
رانت خواران و اقازاده و سرمایه داران می چاپند و میخورند و می درند و می برند و حرص و آزشان پایانی ندارد اما توفیق دریادل فال فروشی میکند.
بیائید با تلاش برای تغییر شرایط ضد انسانی موجود، دنیا را به رنگ دل توفیق در بیاوریم

پروژه معماری