افسانه عظیم زاده: کودکان کار در آستانه سال نو، عیدشان مبارک نیست!

“من از روزهای خوشحالی مردم خوشم نمیآد …”.
این جمله ی “س” کودک کار ۱۰ ساله ی دست فروش است. بعد از کمی گفت و گو متوجه شدم منظورش از” روزهای خوشحالی” همان “تعطیلات نوروز” است.
این جمله کم و بیش بیانگر احساس بخشی از کودکان کاری است که در هیاهوی روزهای پر جنب و جوش موسوم به “شب عید” در خیابان ها و کارگاه های تولیدی و خدماتی کار می کنند.
به واسطه شلوغی روزهای انتهایی سال، شدت کارشان چند برابر میشود و همان نگرانی و اضطرابی را دارند که بیشتر بزرگسالان برای به دست آوردن کمی پول برای وصل کردن سر و ته هزینه های زندگی تا قبل از اتمام سال تجربه میکنند.
کودکان کار شاهد مرگ هر روز کودکی شان و فرو رفتن بیرحمانه در مسئولیت بزرگسالی هستند.
بدیهی است که علت این وضعیت را می بایست در نظام نابرابر حاکم بر اقتصاد ایران دانست.
نظامی که نه تنها کودکان را فارغ از رنگ، نژاد، قومیت، جنسیت و طبقه اجتماعی در اولویت قرار نمیدهد بلکه آنان را چیزی جز نیروی کار ارزان برای بهره کشی بیشتر نمیشناسد.
“تعطیلات نوروز” به رخت و لباس نو، دید و بازدید، مسافرت، خوراکی های عیدانه و استراحت و فراغ بال شهرت دارند. اما کودکان کار به سبب جایگاه اقتصادی و اجتماعیشان هیچ یک از این خوشی ها را؛ نه در عید و نه در هیچ روز دیگری از سال به شکل معمول تجربه نمی کنند.
تعطیلات نوروز برای کودکان کار زمان مقایسه است، مقایسه بین آنچه لازم است داشته باشند و ندارند، اما دیگرانی هستند که دارند. مقایسه ای که تلخی مسابقه ای نابرابر را به ایشان تحمیل میکند.
تغییر این شرایط اسفبار نه با اعطای کمک های نقدی و جنسی به اقشار محروم حل می شود و نه با برنامه ها و سیاست های غلط، نظیر سیاست های خیریه ای و کمیته امدادی که تنها در حکم مُسکّن هایی هستند مقطعی برای اقشار فرودست. سویه ی دیگرچنین رویکردهایی فضایی را فراهم میآورد برای شوآف مسئولین دولتی و نهادهای ذیربط تا از پذیرش مسئولیت حل معضل فقر روزافزون و بیکاری بیش از بیش، شانه خالی کنند.
اما تغییر این شرایط به نفع کودکان و به ویژه کودکان کار آن جایی محقق میشود که امر خدشه ناپذیر “ارجحیت دادن به کودکان” به نسبت سایر مسائل جامعه، در دستور کار هر روزه افراد جامعه قرار گرفته و نیروی اجتماعی متشکل و مصممی برای پیگیری این خواست شکل گیرد.

افسانه عظیم زاده

پروژه معماری